X
تبلیغات
بیدارگر - ابو حامد غزالی

حجة الاسلام، ابو حامد، امام محمد غزّالی طوسی، بزرگمردی که در سال 450 هجری قمری در روستای طابران طوس از مادر بزاد، کودکی و جوانيش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در مرز چهل سالگی در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبانزد همگان گرديد.

غزالی با نوشته های عميق و پرمغز خود به قالب انواع علوم اسلامی جان تازه ای دميد، و در زمينه تصوف و عرفان، فلسفه و کلام، روان شناسی و اخلاق، نوآوريها کرد. وی از 39 سالگی به بعد برای تصفيه روح و نگارش ارزنده ترين آهار خود مردم گريز شد و تا پايان عمر در گمنامی و گوشه نشينی بسر برد. سرانجام در سال 505 هجری پس از پنجاه و پنج سال زندگی پر ثمر چراغ زندگیش در زادگاهش فرومرد، اما مشعل پرفروغ انديشه در کنار آثار فراوان و ارزنده ای که از خود باقی گذاشته همچنان فروزان برجای مانده، و اين فروزندگی تا کيش مسلمانی برجای باشد و زبانهای تازی و پارسی پايدار، صاحبدلان را در مسائل دينی و اخلاقی و اجتماعی و ادبی روشنگر بسياری از حقايق خواهد بود.

زندگی نامه غزالی

سال ميلاد غزالی (450 ه.ق = 1058 م)

نام کامل وی حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی است. "غزال" (با فتح غين و تشديد ز) بر پيشه وری اطلاق می شده که نخِ پشم می فروخته، پيشه وری که پشم خام تهيه می کرده و پس از حلاجی با دستمزدی اندک به زنان پشم ريس می سپرده تا به نخ تبديل شود و برای فروش آماده گردد. اين پيشه هنوز در مشهد به نامهای حلاج، نداف، نخ فروش رايج است. اين معنی را خود امام غزالی در کتاب احياء علوم الدين يادآور شده است.

پدر غزالی پارسا مردی بوده صوفی مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی يا نخ پشم فروشی داشته است. چون مرگ اين صوفی نزديک ميشود، دو فرزند خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته ای که داشته به دوستی از هم مسلکان خويش می سپرد و به او می گويد: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام آرزودارم که فرزندانم ازين هنر بهره ور گردند.


آغار يتيمی (احتمالاً 457 ه.ق = 1065 م)

پس از يتيم شدن اين دو کودک، وصی درستکار تربيت آنان را برعهده می گيرد تا هنگامی که ميراث اندک پدرشان تمام ميشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پيشنهاد ميکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصيل در زمره طلاب جيره خوار مدرسه ای از مدارس دينی شهريه بدهِ روزگار خود درآيند؛ و آنان از راه ناچاری پيشنهاد وی را می پذيرند. اين سخن ابوحامد محمد غزالی که "برای غيرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذيرفت" می تواند مؤيد اين حقيقت باشد.


راه يافتن به مدرسه (463 ه.ق = 1070 م)

اين تاريخ نيز تقريبی است، يعنی ممکن است يکی دو سال پيش از اين در شمار طلاب جيره خوار مدرسه جای گرفته باشد. زيرا خودش در نامه ای که به پادشاه سلجوقی می نويسد ازين راز چنين پرده برميگيرد:

«بدان که اين داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دريای علوم دين غواصی کرد تا به جايی رسيد که سخن وی از اندازه فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت».

اگر اين گفته غزالی را که "چهل سال در دريای علوم دين غواصی کردم" بپذيريم، تاريخ راه يافتن او به جرگه علمای دين به روزگار سيزده سالگی وی مسلم ميشود. يعنی درين هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است.

پس ازآنکه در مدرسه دينی از حداقل نيازمنديهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و اميد فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخن استاد فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پيدا کرد و توانست در رديف شاگردان خوب نخستين استادش، احمد بن محمد رادکانی، جای گيرد. نخستين دوره طلبگی غزالی را در طوس – براساس برخی قراين – می توان حدود پنج سال حدس زد؛ يعنی هنگامی که وی از شهر طوس رهسپار جرجان شد تا از محضر دومين استادش، ابوالقاسم اسماعيلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هيجده يا نوزده ساله بود.

نخستين سفر (احتمالاً 468 ه.ق = 1075 م)

بی ترديد نخستين سفر دانشجويی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است، اما اين سفر در چه سالی انجام شده و غزالی در آغاز اين سفر چندساله بوده است، در مآخد موجود روشن نيست. اگر فرض کنيم در هيجده يا نوزده سالگی راهی اين سفر شده، و احتمالا مدت رفت و برگشت و دوران اقامتش در جرجان حدود دوسال بوده است، اين حدس با حکايتی که امام اسعد ميهنه ای از غزالی روايت ميکند تا حدی هم آهنگ ميشود. امام اسعد می گويد:

از ابوحامد محمد غزالی شنيدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عياران راهزن شديم. عياران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی) های خود در پی عياران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عياران چون اصرار مرا ديد گفت: "برگرد، وگرنه کشته خواهی شد" وی را گفتم:" ترا به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آنها چيزی نيست که شمارا به کار آيد" عيار پرسيد که" تعليقه های تو چيست؟" گفتم: "درآن انبان يادداشتها و دست نوشته هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواريها برخويشتن هموار کرده ام." سردسته عياران خنده ای کرد و گفت: "چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانايی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟" آنگاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.»

غزالی گويد: «اين عيّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بارديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصيب نمانم.»


سفر به نيشاپور (473 ه.ق = 1080 م)

از اين سخن غزالی که «چون به طوس رسيدم، سه سال به تأمل پرداختم...» می توان نتيجه گرفت که غزالی پس از بيست و سه سالگی از طوس رهسپار نيشاپور شده تا از محضر عالم بلند آوازه، امام الحرمين ابوالمعالی جوينی، بهره ور شود. غزالی در محضر اين استاد نامدار چنان کوشيد و درخشيد که پس از يکی دوسال در شمار بهترين شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمين چنان شيفته اين شاگرد درس خوان و هوشيار گرديد که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او به خود می باليد.

اين دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقيهان نيشاپور مشهور و انگشت نما شود، بيش از پنج سال نپاييد، يعنی چون چراغ زندگی امام الحرمين به سال 478 هجری خاموش شد، غزالی در حدی از دانش دينی روزگار خود رسيده بود که ديگر نيازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برايش قابل استفاده بوده باشد پيدا نکرد. بنابراين به نگارش و پژوهش پرداخت تا شايسته مسند استادی شود.


آشنايی با خواجه نظام الملک طوسی (478 ه.ق = 1085 م)

دراين سال غزالی به لشکرگاه ملکشاه سلجوقی، که در نزديکی نيشاپور واقع بود، راه يافت و به خدمت همولايتی سياستمدار خود خواجه نظام الملک طوسی پيوست. در محضر اين وزير شافعی مذهب و ادب دوست و گوهرشناس، بارها فقيهان و دوانشوران به مناظره پرداخت، و در هر مورد برمخالفانِ عقيده و انديشه خويش پيروز گشت. ديری نپاييد که خواجه نظام الملک با اشتياق به حمايتش برخاست و در بزرگداشت وی کوشيد تا آنجا که اورا «زين الدين» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی نظاميه بغداد برگزيد.


آغاز استادی در نظاميهء بغداد (484 ه.ق = 1091 م)

غزالی در سال چهارصد و هشتاد و چهار از طوس رهسپار بغداد شد، مردم اين شهر مقدمش را بگرمی پذيرا شدند. خيلی زود زبانزد خاص و عام گرديد. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستانها گفتند و کاروانيانی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند برای مردم شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشياری وی حکايتها روايت ميکردند تا آنکه حشمت و شوکتش به پايه ای رسيد که حتی در اميران و پادشاهان و وزيران معاصر خود اثر گذاشت.

در سال 478 هجری، غزالی يکی از بزرگانی بود که با عنوان حجةالاسلام و استاد برگزيده نظاميه بغداد، در مراسم نصب المستظهر بالله – بيست و هشتمين خليفه عباسی- بر مسند خلافت، شرکت جست و با وی بيعت کرد. خودش در نامه ای که به سال 504 هجری در پاسخ نظام الدين احمد نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشتهء خويش، چنين می نگارد: «در بغداد از مناظره کردن چاره نباشد، و از سلام دارالخلافه امتناع نتوان کرد.»


مردم گريزی (488 ه.ق = 1094 م)

پس از آنکه در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسيد، و در ميان خاص و عام مقامی برتر از همه پيدا کرد، دريافت که ازاين راه نمی توان به آسايش و آرامش روحی رسيد. پس از ترديد بسيار سرانجام دنباله روِ صوفيان وارستهء بی نام و نشان شد. به بهانه زيارت کعبه از بغداد بيرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگری پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتنِ خويش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پيدا کند. به تاريخ اين گوشه نشينی نيز در پاسخ غزالی به نامه نظام الدين احمد چنين اشارت رفته است:

«چون بر سر تربت خليل – عليه السلام – رسيدم، در سنه تسع و ثمانين و اربعمائه (489 ه.ق)، و امروز قريب پانزده سال است، سه نذر کردم: يکی آنکه از هيچ سلطانی هيچ مالی قبول نکنم، ديگر آنکه به سلام هيچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراين نذر نقض آورم، دل و وقت شوريده گردد...»


بازگشت به ميان مردم (499 ه.ق = 1105 م)

ازاين راز هم خودش چنين پرده برگرفته است:

«اتفاق افتاد که در شهور سنهء تسع و تسعين و البعمائه (499 هجری) نويسندهء اين حرفها، غزالی، را تکليف کردند- پس ازآنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاويه ای را ملازمت کرده- که به نيشاپور بايد شد، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت که فترت و وهن به کار علم راه يافته است. پس دلهای عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حرکت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت که اين حرکت مبدأ خيرات است و سبب احيای علم و شريعت. پس چون اجابت کرده آمد و کار تدريس را رونق پديد شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند...»

اين حسودان که غزالی به آنها اشاره کرده است، روحانيون حنفی مذهب بوده اند که در دستگاه سنجر شوکت و قدرتی يافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خويش با برخی از فقيهان مالکی مذهب، از مردم طرابلس غرب، همداستان شدند تا بزرگمردی چون غزالی را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر کنند، يا برای پيشبرد مقاصد خود از قدرت شافعی مذهبان بکاهند. غزالی در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه اش حاضر گشته بود، چنين دفاع می کند:

«و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاويه ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة الله عليه- مرا الزام کرد که به نيشاپور بايد شد. گفتم: "اين روزگار سخن من احتمال نکند که هرکه درين وقت کلمةالحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد." گفت: "[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخيزم." امروز کار به جايی رسيده که سخنهايی می شنوم که اگر در خواب ديدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آنچه به علوم عقلی تعلق دارد، اگر کسی را برآن اعتراض است عجب نيست، که در سخن من غريب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسيار است. لکن من يکی ام، آنچه در شرح هرچه گفته باشم، با هرکه در جهان است درست می کنم و از عهده بيرون می آيم؛ اين سهل است. اما آنچه حکايت کرده اند که من در امام ابوحنيفه- رحمة الله عليه- طعن کرده ام، احتمال نتوانم کرد...»


در کنار مردم ديار خود (503 ه.ق = 1109 م)

پس از آنکه وسوسه نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، اين پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود طابران طوس به تعليم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خويش، تروغ- نزديک مشهد امروز- فرا خواند. غزالی چون دريافت که در کف شير نر خونخواره ای قرار گرفته و از رفتن چاره نيست، بهانه آورد و با نامه ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد.

پس از درگذشت شمس الاسلام کيا امام هراسی طبری، فقيه شافعی و استاد نظاميه بغداد که او نيز از شاگردان برگزيده امام الحرمين و همدرس غزالی بوده است، به اشارت خليفه عباسی و سلطان سنجر، وزير عراق ضياء الملک احمد فرزند نظام الملک به وزير خراسان صدرالدين محمد فرزند فخرالملک نامه ای نوشت که غزالی را با نوازش و دلجويی به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسه نظاميه از نابسامانی نجات يابند. ولی غزالی وارسته و دست از همه چيز شسته، تسليم نشد و اعراض کرد.


پيوستن به جاودانگان (505 ه.ق = 1111 م)

مرتضی زبيدی نويسنده بزرگترين شرح بر احيائ علوم الدين پايان زندگی غزالی را، در مقدمه خويش بر شرح احياء با نقل از گفته های ديگران، نيک نگاشته است که ترجمه بخش اول آن چنين است:

گفته اند که اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينی با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول می داشت تا جمادی الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد. احمد غزالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت "کفن مرا بياوريد" آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: "سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک" آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.»


آثار غزالی

غزالی در جهان دانش و دورانديشی از جمله بزرگترين نام آوران برخوردار از انديشه انسانی است، متفکرِ وارسته ای است که در ميان مردم روزگار به بالاترين پايگاه انديشه راه يافته است. پس اگر در مورد تعداد آثار مردی پرکار و فراوان اثر چون او، مبالغه شود و حقيقت و افسانه درهم آميزد، جای شگفتی نخواهد بود.

غزالی همچو ارسطو، از دانشوران بلند آوازه ای است که علاوه بر نوشته های اصلی خودش، با گذشت زمان کتابهای فراوان ديگری به وی نسبت داده اند. کتابهايی که تعدادش شش برابر رقمی است که خودش دوسال پيش از مرگ- در نامه ای که به سنجر نوشته- ياد آورشده است. آميختن همين آثار فراوان با کتابهای اصلی او، کار پژوهش را بر اهل تحقيق چنان دشوار کرده که برای شناسايی درست از نادرست پژوهشگران را به معيار دقيق- يعنی ترتيب تاريخی آثار غزالی- نياز افتاده است، معياری که می تواند تاريخ پيدايش هريک از آثار اصلی غزالی را روشن سازد. شناخت دوران تکامل انديشه اين بزرگ استاد تنها با وجود چنين معياری امکان پذير است و بدين وسيله ممکن است از چگونگی تحول بزرگی که در زندگی پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد.

ترتيب آثار غزالی – خوشبختانه خاورشناسان در زمينه ترتيب تاريخی آثار غزالی بسيار کار کرده اند. از گُشه و مکدونالد و گلد زيهر که بگذريم، نخستين خاورشناسی که در کتاب خويش زير عنوان ترتيب تاريخی مؤلفات غزالی سخن گفته است لوئی ماسينيون است که زمان آثار غزالی را در چهار مرحله تنظيم کرده است. پس از وی، اسين پلاسيوس و مونت گمری وات بحث را درباره تشخيص مؤلفات اصيل و مشکوک غزالی آغاز کردند. آنگاه موريس بويژ برای ترتيب تاريخی آثار غزالی به کار جامع تری می پردازد و در تکميل کار خاورشناسان پيش از خود راه بهتری در پيش ميگيرد ولی پيش ازآنکه حاصل کارش منتشر شود به کام مرگ فرو می رود. خوشبختانه کار نيمه تمام اين دانشمند را استاد لبنانی دکتر ميشل آلارد تکميل نموده و در سال 1959 منتشر کرده است.

سرانجام دانشمند مصری دکتر عبدالرحمن بدوی از مجموع پژوهشهای خاورشناسان ياری ميگيرد و به نگارش کتاب نفيس خود مؤلفات الغزالی می پردازد. اين کتاب به مناسبت جشنوارهء هزارمين سال ميلاد ابوحامد امام محمد غزالی در تابستان سال 1960 ميلادی منتشر شده است. در اين کتاب از 457 کتاب اصل و منسوب و مشکوک ياد شده که مؤلف، هفتاد و دو تای آنها را بی ترديد از آنِ غزالی دانسته و در صحت بقيه ترديد نموده است.

 وی عمدتاً کتابهای خود را به تازی (عربی) نوشت و تنها پنج اثر نفيس و زيبا از وی به زبان فارسی بجا مانده، که از لحاظ لطافت و سلاست نثر و از لحاظ سبک بيان نغز، ساده و روان از جمله پرارزشترين آثار فارسی به شمار ميروند. برعلاوه اين پنج اثر (کيميای سعادت، نصيحة الملوک، زاد آخرت، پندنامه و نصيحت نامه مشهور به ای فرزند)، مجموعه ای از مکاتب فارسی امام غزالی است که توسط يکی از شاگردان ويا اولادگان وی تحت عنوان «فضائل الانام من رسائل حجة الاسلام» جمع آوری و نوشته شده است.

حال به بيان و شرح هريک ازين کتب گرانبها و پرارزش می پردازيم:

1. کيميای سعادت

2. زاد آخرت

3. نصيحة الملوک

4. پندنامه

5. نصيحت نامه

6. فضائل الانام من رسائل حجة الاسلام


1. کيميای سعادت

از جمله کتابهای پارسی امام غزالی کيميای سعادت از ارزش بيشتری برخوردار است. اين کتاب لطيف و زيبا از جمله گرانبها ترين آثار قرن پنجم هجری به شمار ميرود که از لحاظ فصاحت کلام، سلاست انشاء و خالی بودن از تکلف و تصنع کمتر نظير خود را در زبان پارسی دارد.

کيميای سعادت چکيده ای است از کتاب بزرگ احياء علوم الدين در تازی. در مورد احياء علوم الدين ستايشهای زيادی صورت گرفته چنانکه بعضی گفته اند: «اگر علوم اسلامی نابود شود، همه را می توان از کتاب احياء برون کشيد.» که اين گفته در مورد کيميای سعادت نيز ميتواند صدق کند و دانشوران کيميای سعادت را «دايرة المعارف اسلامی و عرفانی» خوانده اند.

مقدمه کتاب در چهار عنوان است: خود شناسی، خدا شناسی، دنيا شناسی و آخرت شناسی. متن کيميا مانند احياء به چهار رکن تقسيم شده: عبادات، معاملات، مهلکات و منجيات. و هريک ازين چهار رکن به ده اصل تقسيم گرديده. در بيان اين چهار رکن امام غزالی می فرمايد:

«و اما ارکان اين معاملت مسلمانی چهار است: دو به ظاهر تعلق دارد و دو به باطن. آن دو که به ظاهر تعلق دارد:

رکن اول گزاردن فرمان حق است، که آن را عبادات گويند.

رکن دوم نگاه داشتن ادب است اندر حرکات و سکنات و معيشت، که آنرا معاملات گويند.

و اما آن دو که به باطن تعلق دارد:

يکی پاک کردن دل است از اخلاق ناپسنديده؛ چون خشم و بخل و حسد و کبر و عُجب و ريا، که اين اخلاق را مهلکات گويند و عَقَباتِ راه دين گويند.

و ديگر رکن آراستن دل است به اخلاق پسنديده، چون صبر و شکر و محبت و رضا و رجا و توکل، که آنرا مُنجيات گويند.»

امام غزالی بنابر گفته خودش در ديباچه کيميای سعادت، اين کتاب را برای کسانيکه به تازی فهم نداشتند تصنيف کرد. و چنين گفته: « وما اندرين کتاب، جملهء اين چهار عنوان و چهل اصل شرح کنيم از بهر پارسی گويان؛ و قلم نگاه داريم از عباراتِ بلند و منغلق و معانی باريک و دشوار تا فهم توان کرد. و اگر کسی را رغبت به تحقيقی و تدقيقی باشد ورایِ اين، بايد که آن از کتاب تازی طلب کند چون کتاب احياء علوم الدين و کتاب جواهرالقرآن و تصانيف ديگر، که در اين معنی به تازی کرده آمده است؛ که مقصودِ اين کتاب عوامِ خلق اند که اين معنی به پارسی التماس کردند و سخن از حدِ فهمِ ايشان در نتوان گذاشت.»

کيميای سعادت چندين بار توسط مرحومان احمد آرام و حسين خدِيوجَم با زحمات و کار جداگانه در تهران به چاپ رسيده است. مرحوم حسين خديوجم، که ترجمهء پارسی احياء علوم الدين را نيز تأليف و به چاپ رسانده، با زحمات بسيار و صدق بی انتها متن کامل کيميای سعادت را در سال 1361 در دو جلد به چاپ رساند و تا حال بيش از ده بار به نشر رسيده است. کيميای سعادت چندين بار به زبانهای انگليسی، عربی، ترکی، ايتالوی، هندی و اردو، بنگالی و مالی (زبان کشورهای ماليزيا و سنگاپور) ترجمه گرديده است.


2. زاد آخرت

زاد آخرت کتاب مختصری است که امام غزالی آنرا برای کسانی نوشته که توانايی درک و فهم کيميای سعادت را نداشتند. بخش عظيم اين کتاب ترجه پارسی کتاب «بداية الهدايه» امام غزالی است. با آن هم، اين کتاب از اهميت خاصی برخوردار است چه به گمان اغلب يکی از آخرين کتابهائيست که حجة الاسلام در پايان عمر خود نوشته است.

در آغاز اين کتاب چنين آمده:

«پس زاد و بدرقهء آخرت علم و عمل است، يعنی ايمان و تقوی. پس اين مختصر کتاب تصنيف کرديم و ويرا زاد آخرت نام نهاديم، بسبب گروهی از اهلِ دين که درخواستند برای قومی از عوام که ايشان را قوت آن نبود که بکتاب "کيميای سعادت" رسند. ليکن آنقدر که در "بدايت هدايه" گفته ايم به تازی ايشانرا کفايت بود تا پارسی کتاب "بدايه" شناسند و زاد تقوی بدان بدانند، و نخواستيم که اين کتاب از فايده نو خالی بود؛ اعتقادی که ايمان بدان درست شود درين کتاب بياوريم، تا جامع بود ميان علم و عمل که ايمان و تقویست، و تمامی زاد آخرت بدان حاصل شود. اميد داريم که هرکه اين کتاب را برخواند نويسنده را از خدای تعالی آمرزش خواهد، انه ولیّ الا جابة لدعاء المسلمين.»

يگانه نسخه خطی مکمل اين اثر در کتابخانه رياست مطبوعات کابل موجود است و نسخه ناقصی نيز در دانشگاه ليدن کشور هالند است.

3. نصيحة الملوک

در ميان آثار فارسی امام غزالی، پس از کيميای سعادت، نصيحة الملوک بزرگترين و مهمترين کتاب اوست. نصيحة الملوک کتابيست که به شکل پند و اندرز برای سلاطين، وزرا و امرا نوشته شده است. اين کتاب تا حال دوبار به کوشش و تصحيح مرحوم جلال همايي به نشر رسيده است. بار نخست در سالهای 17-1315 و بار دوم در سال 1351 به چاپ رسيد. متن نصيحة الملوک در حدود 287 صفحه است که از دو بخش تشکيل شده؛ بخش اول آن 79 صفحه بوده که کمتر از يک سوم کل متن است.

آقای همايی در مقدمه خود از بخش اول به عنوان مقدمه کتاب ياد کرده است ولی نصرالله پورجوادی در کتاب خود تحت عنوان «دو مجدد» می نويسد (ص 414): «ولی حقيقت اين است که چيزی که بخش اول خوانده شده مقدمه نصيحة الملوک نيست بلکه اصل نصيحة الملوک است، چه آنچه بخش دوم نصيحة الملوک خوانده شده است اثر غزالی نيست، بلکه نوشته شخص ديگری است.» وی می افزايد «در مورد اصالت بخش اول می توان مطمئن بود، در مورد بخش دوم، به عکس، می توان با اطمينان گفت که از غزالی نيست.»

از جمله دلايلی که بخش دوم از آنِ غزالی نيست اينست که نويسنده دراين بخش اشعار فارسی فراوانی نقل کرده است در حاليکه غزالی معمولاً در آثار خود اين کار را نمی کند. ذکر مطالب مربوط به پادشاهان قديم ايران زمين مانند گشتاسب و شاپور و اردشير، و ستايش از قوم ايرانی و پادشاهان قديم آريانا با روحيه غزالی به کلی مغايرت دارد. عبدالحسين زرين کوب در کتاب «فرار از مدرسه» به دليل تفاوتی که در سبک و نوع مطالب اين بخش با ساير آثار غزالی ديده ميشود ثابت کرده است که بخش دوم نصيحة الملوک که شامل ابواب هفتگانه است از غزالی نيست. بعضی از محققان غربی نيز چون پاتريشا کرون انتساب بخش دوم اين کتاب را به امام غزالی مردود شمرده اند. پاتريشا کرون در کتاب منتشره سال 1987 خود اين نکته را واضح ميسازد که چندين نسخه خطی عربی، همان گونه که نسخه های قديم متن فارسی فقط بخش اول را دارند، تنها شامل بخش اول هستند.

کتاب نصيحة الملوک چندين قرن پيش به زبان عربی تحت عنوان «التبر المسبوک فی نصيحة الملوک» ترجمه شده است. مترجم اين کتاب در هيچ يک از نسخه های خطی نام خود را ذکر نکرده.

در مورد اينکه نصيحة الملوک به کدام پادشاه نوشته شده نيز اختلاف نظر است. در ترجمه عربي نصيحة الملوک اين پادشاه سلطان محمد بن ملکشاه معرفی شده ولی در منابع پارسی از جمله فضائل الانام اسم سلطان سنجر بن ملکشاه آمده است. در ديباچهء بعضی از نسخه های خطی نصيحة الملوک آمده است که روزی سلطان سنجر نزد حجة الاسلام رفت و « تا شب در صحبت او بود و وقت را به طاعت و عبادت گذرانيدند. به وقت بازگشتن درخواست که مارا نصيحتی بکن تا برآن رفته آيد. شيخ فرمود که چون رکاب ميمون به سرای رسد در عقب فرستاده خواهد شد. آنگاه اين کتاب را ساخت و فرستاد، و پيوسته اين کتاب را سلطان سنجر ملازم خود کردی و از خود دور نداشتی».

4. پندنامه

پندنامه رساله ای است که امام غزالی آنرا به درخواست يکی از پادشاهان به شکل نصايح نوشت و بدو فرستاد. درباره هويت اين پادشاه، همانطوريکه مخاطب اصلی نصيحة الملوک آشکار نيست، چيزی گفته نشده است.

پندنامه چنين آغاز می يابد:

«دو کلمه يی که يکی از ملوک جهان به حضرت خواجه انام و حجة الاسلام محمد غزالی نوشته و از او طلب نصيحت کرده اين است:

"ای يگانه عصر و ای فريد دهر، و ای قطب سالک و ای حیّ مسالک، و ای نجم زاهر و ای شمع ظاهر، و ای خواجهء انام و حجة الاسلام، اگرچه در باب نصيحت اين بنده کتاب احياء علوم و جواهر القرآن و کيميای سعادت و غيرها سخن را به اقصای مراتب نصيحت رسانيده ايد، اما مخلص را التماس آن است که چند اوراق در باب از کيميا و احيا به اسهل عبارت انتخاب نموده روانه نما تا مخلص هر بامداد از مطالعه آن مشرف شوم، شايد که از برکت انفاس سامی ايشان باطن مخلص متأثر گردد تا فی الجمله روی ارادت از دنيای دنيهء غدّار به سرای جاويد دارالقرار آرد. والسلام"

و چون اين نامه به حضرت حجة الاسلام رسيد فی الحال حسب الالتماس پادشاه اين چند اوراق را نوشته بدو فرستاد و کتابتی عليحده به او نوشته و در ميان اوراق درج کرد و رسول را فرمود که پيش از مطالعه اوراق، پادشاه اين مکتوب را بخواند...»

دکتر پورجوادی در کتاب «دو مجدد» خود پندنامه را نيز گنجانيده است.


5. نصيحت نامه

نصيحت نامه ويا ای فرزند همان رسالهء پارسی کوچکيست که در همان اوايل به عربی تحت عنوان « ايها الولد» ترجمه شده بود و سپس به همان نام (يعنی ايها الولد) مشهور گشته است.

نسخه فارسی آن از مجموعه های کتابخانه ايا صوفيه يا ايا سوفيای ترکيه بدست آمده و چندين بار تحت عناوين مختلف به چاپ رسيده است. يک بار به اهتمام سيد برهان الدين با عنوان «خلاصة التصانيف فی التصوف» در حيدرآباد هند، بار ديگر توسط آقای سعيد نفيسی با عنوان «نصيحت نامهء غزالی طوسی» در مجلهء تعليم و تربيت (سال 22)، و بار ديگر به شکل ضميمه در ختم کتاب فضائل الانام يا «مکاتيب فارسی غزالی» به کوشش عباس اقبال (تهران 1333) به نشر رسيده است. عبدالرحمن بدوی اين کتاب را با عنوان ايهاالولد به شماره 46 و به عنوان خلاصة التصانيف فی التصوف به شماره 150 در کتاب «مؤلفات الغزالی» به درج رسانيده است.

ترجمه اين اثر به زبانهای انگليسی، فرانسوی و آلمانی از روی نسخه ويا ترجمهء عربی آن صورت گرفته است.

نصيحت نامه را امام غزالی به جواب يکی از شاگردان خود که از او طلب چند کلام و سخنی در باب نفع علم و اندوخته های خود کرده بود نوشته است. غزالی نصايح خود را در 24 موارد با بيان آيات قرآن شريف، احاديث، حکايات و اشعار پارسی و تازی به او می نويسد.


6. فضائل الانام من رسائل حجة الاسلام

بر علاوه آن پنج اثر پارسی که از حجة الاسلام امام غزالی بجا مانده، مجموعه يی از مکاتبات، مراسله ها و فتواهای امام غزالی است که بعد از وفاتش جمع آوری گرديده است. نام و نشان و عصر و زمان مؤلف اين مجموعه بدست نيامده اما چون او خود را با حجة الاسلام غزالی «بحبل قرابت و صلت رحم» متمسک می داند، بعيد نيست که از جمله شاگردان و اولادگان وی بوده باشد. برعلاوه، طرز انشاء و سبک کلام مقدمهء اين مجموعه ميرساند که چندان دير زمانی از عهد غزالی نمی گذرد.

اين مجموعه در پنج باب نوشته شده:

باب اول در نامه هايی که به ملوک و سلاطين نوشته

باب دوم در نامه هايی که بوزيران نوشته است

باب سوم در نامه هايی که به امرا و ارکان دولت نوشته

باب چهارم در نامه هايی که به فقها و ائمه دين نوشته

باب پنجم در فصول و مواعظ بهر وقت نوشته


از جملهء مهمترين نامه هايی که درين مجموعه درج است، همان نامه هايی است که:

- امام غزالی برای دفاع از خود و رد کردن تهمت اينکه گويا «در امام ابوحنيفه (رح) طعن کرده است» به سلطان سنجر نوشته،

- پاسخ امام غزالی به سؤالات معترضين درباره کتابهای مشکوة الانوار و کيميای سعادت،

- نطق و بيانيه ای که امام غزالی در حضور سلطان سنجر ايراد فرمود، وقتی که سلطان اورا به لشکرگاه نزد خود خواند. و بعد از شنيدن آن سلطان آنقدر فريفتهء وی گرديد که گفت «...ما را چنان می بايست که جملهء علمای عراق و خراسان حاضر بودندی تا سخن تو بشنيدندی و اعتقاد تو بدانستندی. اکنون التماس آنست که اين فصل که رفت بخط خويش بنويسی تا برما می خوانند و ما نسخهء آن باطراف بفرستيم که خبر آمدن تو در جهان معروف و مشهور شد تا مردمان اعتقاد ما در حق علما بدانند.»

- و جواب امام غزالی به نامه نظام الدين بن اسحاق، وقتی که او را بعد از وفات شمس الاسلام کياهراسی طبری بتدريس به نظاميه بغداد خواند.

تقريباً تمام اين مکتوبات به پارسی بوده و تنها يکی آن به زبان تازيست.

اين کتاب تحت عنوان «مکاتيب فارسی غزالی» به اهتمام عباس اقبال در سال 1333 به چاب رسيد.


کتاب ديگری که بعضی به امام محمد غزالی نسبت داده اند، «تحفة الملوک» است ولی جمع بيشتری از محققين به اين عقيده هستند که از آنِ غزالی نيست. دکتر پورجوادی در کتاب «دو مجدد» می نويسد (ص 327): «اما در مورد انتساب اين اثر به ابوحامد نه فقط بايد ترديد کرد بلکه حتی بايد گفت که اين انتساب مردود است و نويسنده تحفة الملوک شخصی است غير از ابوحامد غزالی».

تحفة الملوک کتابيست شامل بعضی نصايح، حکايات و احکام اسلامی. گمان به اين ميرود که شيح فريدالدين عطار اين کتاب را مأخد قرار داده و داستان شيخ صنعان را در مثنوی منطق الطير ذکر نموده است. مرحوم بديع الزمان فروزانفر اولين کسی است که محتوای تحفة الملوک را به بررسی گرفته و در مورد انتساب آن به امام غزالی ترديد نموده است. موصوف در کتاب «شرح احوال و نقد و تحليل آثار شيخ فريدالدين محمد عطار نيشاپوری» اين موضوع را بيان نمود است. محققان معاصر نيز مانند بوئيژ و عبدالرحمن بَدَوی در فهرستهای خود ازين اثر يادی نکرده اند.

برعلاوه اينکه نام غزالی در مقدمه کتاب مذکور نيست و تنها اسم غزالی در صفحه عنوان قبل از متن کتاب نوشته شده است و اين ميتواند ناشی از گمان کاتب باشد، دليل ديگری که ترديد را به دل راه می دهد اينست که مؤلف تحفة الملوک احکام صيد و ديگر مسائل اسلامی (چون طهارت و تيمم و غسل و زکات و حج) را مطابق مذهب امام ابوحنيفه (رح) بيان داشته، در حاليکه امام غزالی فقيهی بود شافعی. همچنان ضعف جنبه های صوفيانهء تحفة الملوک نيز دليل ديگريست برای مردود دانستن انتساب اين اثر به ابو حامد غزالی (رح).

+ نوشته شده توسط Abdul Waheed Hameedi در دوشنبه 1388/11/19 و ساعت 11:5 |