سرم از غیر بیرون و به هوای تو بود
زندگی بسته ی هر چون و چرایی تو بود
پای جان بند در آن ناز و ادای تو بود
«من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود
سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود»
ای خوش آن شانه که در موی تو باشد همه عمر
بخت خوش چشمی که وا سوی تو باشد همه عمر
آن گدا، شه ، که سر کوی تو باشد همه عمر
«خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر
وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود»
کان شهد سان لب پر شکرت شیرین نیست
درد جان را به جز از روی خوشت تسکین نیست
کندن کوه به امید رخت سنگین نیست
«ذرهای در همه اجزای من مسکین نیست
که نه آن ذره معلق به هوای تو بود»
شکر ایزد که ترا داد به من ، خوشگل من
همچو روحی بدمیدی به تن ی بسمل من
تویی حلال همه درد و همه مشکل من
«تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من
هیچ کس مینپسندم که به جای تو بود»
تو چه پنداشته ای دلبرک غافل من؟
که خیال تو توان رفت ز جان و دل من؟
فکر خامیست، توی زهر دو جهان حاصل من
«به وفای تو که گر خشت زنند از گل من
همچنان در دل من مهر و وفای تو بود»
گرچه پا لنگ، به امید بهار تو رویم
مست مستان و خرامان و خمار تو رویم
آرزومند بر و دوش و کنار تو رویم
«غایت آنست که ما در سر کار تو رویم
مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود»
بی تو ای سرو سهی رشک بت چین وچگل
دست و دل تنگ و مرا پای بماندست به گل
شرح حال من دلسوخته بگذار ، بهل
«من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل
گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود»
نا شگفت ار همه خوبان بوند بر تو مرید
یا ز کنعان نشود یوسف روی تو خرید
این عجب نیست که نتوان به وصال تو رسید
«عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید
که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود»
دلم از عشق چه گرم است دراین وادی سرد؟
که نداند غم هجران تو با اوی چه کرد
من خوشم زین تن لرزان و چنین چهره زرد
«خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد
خاصه دردی که به امید دوای تو بود»
بحر معنی، به قد فکرت سعدی هیچیست
باغ فردوس، بر جنت سعدی هیچیست
فهم «وحید »، بر آن رفعت سعدی هیچیست
«ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست
پادشاهیش همین بس که گدای تو بود»
پ ن : جنت سعدی یعنی گلستان و بوستان
+ نوشته شده در جمعه ۱۴۰۲/۱۱/۲۷ ساعت 23:18 توسط Abdul Waheed Hameedi
|